برای دخترم نگار

خاطرات دخترم

اندازه پرده خونه
دوست جونیای من سلام صبحتون بخیر من دیروز از اداره رفتم خونه علی داشت نظافت می کرد جارو برقی و ...نگارهم داشت تی وی می دید بعدش علی برام یه مقدار پسته مغز کرد خوردیم و رفتیم دنبال پکیج با راهنماییهای یه دوست خوب وبلاگی تقریبا تونستیم یه پکیج خوب پیدا کنیم اما فعلا نخریدیم بعد هم رفتیم پنجره های خونه رو برا پرده اندازه بگیریم  علی اومد ازپنجره بالا بره که پاش کشیده شد به دیوار و چون کفشش واکسی بود دیوار سیاه شد خیلی تو ذوقم خورد خونه ای که همه چیزش نو و تمیز و مرتب بود آقا اینجوری سیاهش کرد هرچند قول داده که درستش میکنه اما همه اش اون لکه سیاه جلو نظرمه بعدش هم رفتیم خونه پدرو مادر علی یه سر بزنیم بیرون بودن خودشون که اومدن دوباره تماس گرفتن که برا شام بریم مادرش بازم به اصرار ما رو شام نگه داشت بعد ازشام هم پولهایی که پدر علی تو صندوق بابا اینا سپرده بود و حالا برا خونه ما پس گرفته بود شمردن و دسته بندی کردن علی هم با صاحبخونه مبنی بر برداشتن شومینه صحبت کرد که اون گفت ماتعی نداره اما چون مجبوره به به لوله بقیه همسایه ها دست نزنه نماش خیلی زیبا نمیشه اومدیم خونه در خونه نجاری و نونوایی دعواشون شده بود  رفتیم یه دوری زدیم تا دعوا تموم بشه و برگردیم بعد هم چون همه وسایل فردای مدرسه نگار آماده بود کاری نداشتیم و خوابیدیمحالا تا چند ساعت دیگه میام و نمای پنجره های خونه رو میذارم خواهشا نظر بدین پرده رو بدم اندازه خود پنجره بدوزن یا تاپایین دیوار بیاد نظراتتون برام خیلی مهمه چون تو این زمینه هیچ نظری ندارم بازم پیشاپیش از همه اتون ممنونم

نمیدونم چرا عکسها آپلود نشده  اما پنجره وسط دیوار واقع شده و حدود نیم متر از زمین بالاتره

 

[ چهارشنبه بیست و نهم دی 1389 ] [ 8:17 ] [ مریم ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه